نوشتن یک دلیل دارد …
ننوشتن هزار دلیل! …
! ســــــــــــــ کـــ و تـــــــــ . . .
شاید فرصتی دیگر...

آن زمان که بودي
باز هم تنها بودم
حالا كه..
ديگر خودت
تا آخرش را بخوان…
وقتی که نیست
فکر می کنم برای همیشه گمش کرده ام
اما ناگهان...
گوشه جیب راستم
در طعم تلخ ته یک فنجان
در کنج زاویه آینه اتاقم
یا درگنگی گوش دادن به یک شعر غریب
پیدایش می کنم
غم را همیشه پیدا می کنم...
همیشه
زخم تازه ای نیست…
فقط زخم های قدیمی هی سر باز میکنند
که فدای سر شما…
حال خودتان چطور است؟؟!
باز پائیز است ،
اندکی از مهر پیداست،
حتی در این دوران بی مهری باز هم پائیز زیباست
"گوش کن نوای کلبه منو"

ترس وجودش را گرفته
و دلش با زبانش سر سازش ندارد
زندگي اكنون بياباني شده
که مقصدش فقط نا كجاست
هر جاي دنيايي دلم اونجاست
باور كن
عزمم جزم است
اما...
رميدن آهو گونه دلم را چه كنم؟
هر روز حسم تازه تر ميشه
غرق تو ميشم بلكه دريا شم
بيزارم از اينكه تمام عمر
از روي عادت عاشقت باشم
نه
خيلي نمانده
تا تو بيايي و بگويي و ...
من سكوت كنم
و ديگر ...
برگشتن انگار
چيزي شبيه بالا رفتن از كوههاي يك دره
يا شبيه برگشتن رودخانه
سخت است
آري
ديدن پرتگاه و
لبخند زدن سخت است
این روزها می گذرند
آرام ،آرام
آرامتر از آنکه چیزی برای نوشتن داشته باشم.
شايد صبور تر
يا سنگ صبورتر شده ام
حتي دلم نمي خواهد گاهي گلايه كنم
یا می خواهد و...
سنگ صبوری ندارم...
پ ن: برای تویی نوشته ام که هیچگاه ...گذارت هم به این کوچه پس کوچه نیفتاده
می نشینم که بنویسم
از تو... از خودم
چشمم روبرو را خیره می شود
و گوشهایم نوای غم انگیز قلب یخی را می بلعد
فکرم اما...
لب به دندان می گیرم
تا بارانی که می بارد ...
بی سر و صدا باشد
از لا به لای جاده های سرد و غمگینم
تو روز روشن اینهمه تاریکی می بینم
،با اینکه از هر لحظه ی آینده بیزارم،
با این همه بازم به این آینده شک دارم...
خواستم بگویم در زندگی رنج هایی هست که نسبت به بقیه دردشان کمتر است...
اسم آنها را گذاشته ایم خوشبختی ...
یا شاید من اینطور فکر می کنم
یا آمدم بگویم تو قطب شمالی و ...من خط استوا
یا بگویم که آب نطلبیده همیشه مراد نیست...
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند
باور کن
این صدای باران نیست
این صدا،
صدای اشک هایم است
که می بارد
اصلا حالا...
دلم ...
مثل گلی مصنوعی شده
که دیگر
با هیچ بارانی هم
غنچه نمی دهد
...
ای کاش میدانستم
پس از مرگم...
اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد؟
و آخرین کسی که مرا فراموش میکند کیست؟
خدایا ...
کدام میوه را بچینم
تا از زمینت
رانده شوم؟؟
زير سوال مي رود
قانون جاذبه
وقتي
آسمان
جاذبه اش
برايم
از زمين هم
بيشتر مي شود...

و دردناک است وقتی...
متنی را که با بغض نوشته ام ...
با لبخند بخوانی...
یا حال که خندان نوشته ام...
با بغض...
بارون نوشت: ![]()
برای شفای یه دوست این دعا رو بخونین لطفا"
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین حسبنا الله و نعم الوکیل تبارک الله احسن الخالقین و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم .
امروز از پي ديروز مي گذرد و فردا از پي امروز
از پي او که مي روم انگار...
حسي غريب با من همراه است
حسي ناخوانده
نمي دانم
تو چه مي خواهي و من چه؟
تو که مي خواهي؟
ديروزها دخترکي شاد بود و قطره اي باران
ديروزها برگ بود و باد بود و آمدن ياران
امروزها چه شد
امروزها غم هست
غصه هست
صورتي خيس و گر گرفته هست
سکوتي هست و ترديدي
سوالي هست و ابهامي
امروزها مي دانم چه مي خواهد و
نمي دانم چه مي خواهم
اصلا نمي دانم خدا چه مي خواهد
کلبه باراني ام ديگر نگاهت را نمي بيند؟؟
يا تو!! که مي آيي غمم يا نوشته ام يا هر چيز ديگري به دلت مي نشيند ...
يا اصلا ترحم مي کني به سطر سطرم
مي خواهي پشت نقابم را هم ببيني
پشت نقابم را که ببینی ..می روی مثل همه...
یا می نشینی می خندی ...
یا بی اعتنا می شوی...
یا می شکنی ام...
آنلاین می شوم و استاتوس می گذارم:
ز خدا خواسته ام , که در اين ساعت خير , مرغ آمين به سراغت آيد و دعايي که تو بر لب داري به اجابت ببرد
احوال اين روزهايم را بخواهي خبري نيست جز حس سوزنده اي كه در پوستم كه هيچ
حتي در چشمهايم هم رسوخ كرده
اين روزها آدمها را جور ديگر مي بينم
يكي مي گويد .يكي ساكت است
يكي مي خندد
يكي مي غرد
يكي غصه مي خورد
و يكي غبطه
و من مانده ام ميان همه
و دلم
اين روزها حرف كمتر مي زنم
نمينويسم .به چشم آدمها خيره نمي شوم ...
كه نكند افكارم از چشمهايم در چشمهايشان بنشيند
و تو...
سكوتم
و لبخندهايم را باور مي كني
چون نگاه تلخم را نمي بيني
اما گاهي نمي شود
گاهي رودي باريك همه چيزهاي ناگفته را بازگو مي كند و من
آن زمان
و حالا
هيچ خوب نيستم
آنلاين مي شوم تنها...
و براي
همه 7 دوست خاموشم
استاتوس مي گذارم:
وجدانت را خوابانده اي
که اينچنين بي خيالي…
هیچگاه به این اندیشیدی
که چقدر ما به هم شبيه هستيم؟
تو گريه را بلد نيستي
و من خنديدن را…
:ولی خب عیبی نداره، دل من خیلی صبوره...
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست!
مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است
می خواهم اعتماد کنم اما بد جایی دنیا آمده ام
زمین جایگاه مارهای خوش خط و خالی بود که هر روز نیشم می زدند!!
»
» سخت است بخواهي بنويسي نتواني
»
» آســ.......مـ....ا نـــــ
» (^_^)
» امروزها...
» این روزها
»
»
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |



